خدا من را می بیند شما را چطور ...؟ !
... حرف هایی گاه پوچ و گاه
چون حضرت آدم از دنیا رفت و اولاد او بواسطه انسی که داشتند بر او زیاد پدرتان آدم را بسازید که تسلی دل و خاطر شما باشد پس شبیه آدم را ساختند و همه روزه به زیارت آن صورت می آمدند و خود را با او تسلی می دادند بعد از مدتی که گذشت شیطان به ایشان گفت پدر شما آدم که بزرگ و محترم بود و سبب بوجود آمدن شما شد سزاوار است او را سجده کنید و عبادت نمایید بلکه شبیه حوا را نیز بسازید او را نیز سجده کنید پس چنین کردند. چندی که گذشت به اذهان مردم رسوخ کرد که اینها خالق هستند و رفته رفته من درس می خوانم . تو درس می خوانی ؛ او سر چهارراه واکس می زند. او با دستمالی شیشه های ماشین ها را تمیز می کند. او ترازویش را در پیاده رو جلویش گذاشته و ده تومنی هایش را نگاه.می کند او پدرش معتاداست و مادرش در خانه های مردم کار می کند. او پدر و مادرش از هم طلاق گرفته اند. او شش خواهر و سه برادر دارد. او برادرانش یا معتادند یا در زندان. او تا به حال به هیچ چیز عاشقانه نگاه نکرده است. او شکم سیر را بیشتر از سیاست دوست دارد. برای او بهار و پاییز فرقی ندارد. او در تابستان و زمستان فقط یک زیراندازدارد. تفریح او آبتنی در حوض وسط میدان است. او برای ما حقیقت تلخی است. او را دیده ای ؟! به زندگی اش فکر کرده ای ؟! می شناسی اش ؟! حاضر بودی به جای او زندگی کنی ؟؟؟ فقط یک سوال : او علت است یا معلول؟ آيا سقفي بالاي سرت هست؟ ناني براي خوردن ، لباسي براي پوشيدن و ساعتي براي خوابيدن داري؟ آري . نامي براي خوانده شدن ، کتابي براي آموختن و دانشي براي ياد دادن داري؟ آري . بدني سلامت براي برداشتن سبد يک پيرزن ، سخني براي شاد کردن يک کودک ، دهاني براي خنديدن و خنداندن داري؟ آري . لحظه اي براي حس کردن، قلبي براي دوست شدن و خدايي براي پرستيدن داري ؟ آري . پس خوشبختي ، بسيار خوشبخت امروز یاد دوران کودکیام افتادم، عجب روزهایی بود. به قول دوستم، در کودکی هر روز برای خودش داستانی داشت و روزها بلند به نظر میرسیدند! هر روزش رو بدون نگرانی آینده خوش بودیم و غصهها زودگذر، و با یک اتفاق ساده به نهایت خوشحالی و لذت میرسیدیم. اما حالا دیگه اوضاع عوض شده! ذهن آدم بیشتر درگیر یک سری افکار و خاطرات گذشته یا چاره اندیشی آینده میشه. دیگه حتی اتفاقات خیلی مهم هم آدم رو بیش از لحظاتی شاد نگه نمیدارن و باز دوباره به یاد اون افکار و خاطرات قبلی میافتی. فردا...کمتر رنج میکشی... و فرداهای دیگر... باز کمتر... بعد از چند سال، بدون اینکه خودت هم بفهمی، مثل و جزئی از اونها شدی... و انگار همه با زبون بیزبونی بهت میگن "به دنیای آدم بزرگها خوش اومدی"...و تو فراموش میکنی که معصومیت کودکی رو از دست دادی... هیچ تا بحال فکر کردی که چرا از بچههای کوچک خوشمون میآد...فکر نمیکنم فقط بخاطر شاد و با مزه بودنش باشه...اونها در حقیقت من و تویی هستند که ما میخواهیم باشیم، ولی نمیتونیم... میگی اینجوری نیستی...چند سال دیگه صبر کن...حتما اون موقع این صدا رو میشنوی که میگه: "به دنیای آدم بزرگها خوش اومدی مهم نیست دیگران به تو بخندند یا تو را سرزنش کنند مهم نیست اطرافت حصاری از تاریکی باشد، تو بخند به تمام این زندگی و استوار باش، قوی همچون کوه زندگی کن به مانند خودت تنها خودت باش نه آنی که از تو می خواهند باور کن کسی مثل خودت نمی تواند سرنوشتت را تغییر دهد و باور کن تو می توانی به دست بیاوری هر آنچه را که آرزو داری مگذار زمین و زمان تورا کم رنگ و کم رنگ تر کند دنیا از آن توست نازنین... باور کن هر لحظه از آن توست خودت را بسپار به دست باد و مهم نیست و مهم نیست چه بسرت خواهد آمد.... هرگز به دنبال هیچ پنجره ای مباش زندگی را هیچ پنجره ای نیست... من از سنگ و شکستن شیشه هایم نمی هراسم،زیرا بدون پنجره آزادم...
من شام می خورم . تو رستوران می روی ؛ او گرسنه است.
من به ییلاق می روم ؛ تو با دوستانت پارتی می روی .
من پول تو جیبی ام را از پدرم می گیرم ؛ تو ماهیانه ات را از مادرت می گیری .
من پدرم رادوست دارم ؛ تو مادرت رادوست داری .
پدر من مادرم را دوست دارد ؛ پدرت عاشق مادرت است.
من یه خواهر بزرگتر و یک برادر کوچکتر دارم ؛ تو دو برادر کوچکتر داری .
خواهر من دانشگاه می رود ؛ برادر تو دبیرستانی است .
من عاشق شده ام ؛ تو می دانی عشق چیست .
من آن لاینم ؛ تو آن لاینی ؛ او بی نان است.
من از سیاست متنفرم ؛ تو سیاست را دوست داری .
من تابستان را دوست دارم ؛ تو بهار و شکوفه هایش را دوست داری .
من شبهای داغ تابستان را بی روانداز می خوابم ؛ تو در شبهای سرد زمستان زیر پتوی گرمت می خوابی .
تفریح من گوش دادن به موسیقی است ؛ تفریح تو دیدن فیلمی است .
من از زندگی ام راضیم ؛ تو زندگیت را دوست داری و به خواسته هایت رسیدی . برای او زندگی اجباری است بدون انتحاب.
من او را دیده ام؛. تو او را دیده ای و به زندگی او دقت نکرده ای .

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |
