تبليغاتX
خدا من را می بیند شما را چطور ...؟ !


خدا من را می بیند شما را چطور ...؟ !

... حرف هایی گاه پوچ و گاه

ماه من دلم که می گیره تو حیاط خونه اونقدرقدم می زنم

 که گاهی صدای ناله ی پاهام رو حس می کنم 

پاهایی که تازگی ها خیلی بی رمق شده اند

نمی دونم چرا  !

شاید این روزها من دلم خیلی می گیره

و پاهام هم خسته ؛

 دلم که می گیره بهونه گیر می شم

اونقدر که آسمون هم از دستم آرامش نداره

گاهی بهش می گم خوش به حالت با این همه ستاره 

این ستاره ها درونت رو متحول می کنن روشنت می کنن ، نجاتت می دن

نه مثل من که ...

من که از باطن  تاریک خودم رنج می برم

و گاهی تو تاریکی خودم غرق میشم

و چشمام در برابر همه چیز نا بینا می شن

نمی دونم ماه من چرا ستاره ای در وسعت نه

چندان پهناور من سو سو نمیزنه

خدا می داند 

به راستی خوش به حال خدا که اینقدر به ندونسته های ما اگاهه؛

 دلم که می گیره ماه من

گاهی می نویسم

نوشته هایی نا موفق و بی سر وته

نوشته هایی که ناتوانی من رومی رسونن یک سری تفکراتی درونی

که مدت هاست مخاطبام از درک آن عاجز شدن

چقدر ضعیفیم ما

چقدر حقیریم ما  ماه من دلم که می گیره

کنار  پنجره ی اتاقم می شینم

و مخلوقاتی رو که در آشفته بازار شهر می آن و می رن نگاه می کنم 

به این همه چراغ که تو شهر روشنایی بخش خونه ها شدن راستی هر چقدر اطرافمون شلوغ تر میشه بیشتر احساس تنهایی می کنیم

و تازه اون موقع می فهمیم که هر کس تو نبرد زندگی فقط یه سربازه 

و تو میدون جنگ هم هر کس به فکر نجات خودشه؛

 دلم که می گیره ماه من

 مسافر خیال رو روونه ی کوچه باغ های  دوران کودکیم می کنم

دورانی آکنده از شادی و عاری از فکر و خیال

همیشه وقتی بچه هستیم دوست داریم زود تر بزرگ بشیم          

زود تر برای خودمان تصمیم بگیریم

زود تر صورتمان زبر بشه

 زود تر عاشق بشیم

 زود تر فرزندانمان را در آغوش بگیریم

زود تر پولدار بشیم

و زود تر ...

اما وقتی با دوران کودکی  وداع می کنیم

دعا می کنیم که زود تر بچه بشیم دوباره !

درست مثل همین حرف :

انسان هر چی بزرگ تر می شود کوله بار مشکلاتش هم سنگین تر می شود ؛

 دلم که می گیره ماه من

سعی می کنم بخندم

گاهی با شنیدن صحبت ها ی این واون و گاهی هم قدم زدن با این واون در این جا و اونجا ..............

دلم که می گیره ماه من

گاهی هم ...

و شاید این بهترین راه درمون منه ماه من ... ! ؛ 

دست معبودم را غرق بوسه می کنم

و تازه وقتی که وجودش را در کنارم حس می کنم 

همه اون دلتنگی ها به آرامشی نشاط آور تبدیل میشن آرامشی که هیچ معشوقی نمی تونه نثار عشقش بکنه خدایا چقدر دوستت دارم

 این چه دوستی است که من اینقدر دارمش!

 

نوشته شده در سه شنبه 1385/10/19ساعت 8:32 توسط لاله| |


Design By : Night Skin


k" href="http://www.irtheme.blogfa.com">irtheme.Blogfa.com
خطاطي نستعليق آنلاين