خدا من را می بیند شما را چطور ...؟ !
... حرف هایی گاه پوچ و گاه
زل میزنم به خودم تو آیینه.... چقدر لاغر شدم... همه میگن اینو ولی من هنوزم میگم که هیچی نشده.... هنوزم دارم به دروغ خودمو قانع میکنم که هیچ اتفاقی تو زندگیم نیفتاده... همه چی سر جاشه... نه ... نه.... هیچی سر جاش نیس شایدم همه چی واسه همه خوبه و واسه من نیس... همه میگن ما هم مشکل داریم.... ما هم تو زندگی سختی دیدیم ولی چرا نمیخوان یه بار به خودشون بگن که زندگیه هر فرد به اندازه ی خودش برا خود اون فرد سخته و مشکل تو یا یه نفر دیگه اصلا دردی از درداش دوا نمیکنه .... دلم میخواد واسه یه بارم که شده با صدای بلند بهشون بگم که " من دلسوزی نمیخوام" ولی انگار بی فایده اس ... شاید یه نفر با خودش بگه پس چرا این چیزا رو مینویسی .... خب با این کارت همه برات دلسوزی میکنن.... اما به اونا هم میگم که همه ی این حرفا واسه دل خودمه... واسه خودم.... تنها داراییه زندگیم همین نوشته هام ان.... اگه اونا رو هم نداشته باشم دق میکنم... میشکنم تو خودم.... وقتی مینویسم اما آروم میشم.... دلم سبک میشه.... آه زندگی تا کی انتظار روزای قشنگتو بکشم؟ سرنوشت من اینه یعنی؟ یعنی من باید تا آخر عمرم درد بکشم و دم نزنم؟ باشه قبول... گفتم که من هیچی از خودم ندارم .... ولی نمیگم که تسلیمم چون یه دروغ محضه امروز جمعست و ملقب به روز امام زمان. دیروز در عین ناباوری پسر عموی ۳۱ سالم و از دست دادم .پسر عمویی که از همه پسرای فامیل مظلوم تر و بی آزار تر بود ،صابر هم معنای اسمش، صبور بود .صابر رفت خودش راحت شد و آروم گرفت اما داغش و به دل همه ما گذاشت. حالا اومدم اینجا واسه آروم کردن دلم دو کلمه باهاش حرف بزنم بگم صابر سلامم و به داداش وحیدت برسون سلامم و به عمه پری به بی بی به آقا جون و به عمو قدرت برسون بگو دل لاله خیلی واسشون تنگ شده اونا که هیچ کدومشون اینقدر بی معرفت نبودن. چرا حتی یه شب به خوابمم نیمییان؟!... پسرعموی صابر با وجود اینکه هنوز باور این قضیه برامون خیلی سخته ولی همین حالام جای خالیت خیلی احساس میشه وقتی به یادگاری هشت سالت نگاه می کنیم میبینیم پسرت محمد بوی تو رو میده رفتی اما داغت کمر دورو بریا رو شکست. صابر همه ساله تو محرم سقای عزا دارای امام حسین بود میدونم، که اون دنیا واسه خودش شافع داره و دستش خالی نیست پس خدایا عزیز دلمون و به دست خودت سپردم همون طوری که تو امر کردی به ما مسلمونا پاک و مطهرش کردیم با کفن سفید تحویلت دادیم خودت به حرمت خون برادر شهیدش بهشتت رو براش بخواه. نمی تونم بگم خدایا بیامرزش ،فقط میتونم بگم : صابر ... نمیدونم چی بنویسم خدایا حرفا زیاده که تو چند خط نمی شه خلاصش کرد حتما اینم یه مصلحتی توش داره پس جاش سه نقطه میزارم به نیت همون سه نقطه ای که خودش یه دنیا حرف داره. جون ميكنيم تو زندگي حس ميكنيم كه زنده ايم جوونيها رو باختيمو فكر ميكنيم برنده ايم نشون ميديم كه كوهيمو هيشكي حريفمون نشد كوه شدن اختياري نيست زندگي مهربون نشد تا يك شكسته ميبينيم واسش چه اشكها روونه خودمونم خوب ميدونيم كه از دل تنگمونه دل ميشكنيم ميسوزونيم اصلا مهم نيست واسمون اما تا مارو ميشكنن ميناليم از دست زمون ******************************************* ظاهر كارم كه شده قهقه مون به آسمون كلي برو بيا داريم اما چه قدر بي همزبون گول ميزنيم خودمونو به آب و رنگه زندگي عاشقي رو مي خواهيم ولي براي رفع خستگي به سادگي دل ميديمو به سادگي دل ميكنيم راي يه لحظه دلخوي به هر دري در ميزنيم روز و شبامون ميگذرن بي خبر از دل پير شده يادش بخير جووني رو وقتي ميگيم كه دير شده ***************************************** با همه اون بردو باخت بايد كه ازنو زد و ساخت بايد با اينه آشتي كرد بايد كه عشق رو خوب شناخت جمله دوست دارم رو بايد بجاش گفت و شنيد دارو باشيم نه داروغه بايد به آينه رسيد *****************************************

| Design By : Night Skin |
