تبليغاتX
خدا من را می بیند شما را چطور ...؟ !


خدا من را می بیند شما را چطور ...؟ !

... حرف هایی گاه پوچ و گاه

 اين روزها دوستان غريب شده‌اند
و غريبه‌ها اداي دوستي درمي‌آورند

اما من با كدامين واژه بگويم
دوستي عطر آشنايي است ديرينه
كه هيچ غريبه‌اي را در اين خلوتكده راهي نيست
و دوستي پاك است و پر از نگاه آشنا
مثل دوستيمان با خدا

  اين روزها هر لحظه با خداي مهربان نجوا مي‌كنم
و در لحظات پاك نيايش
براي آرزوهاي خوب همه دعا مي‌كنم
براي لحظات دلتنگي و بي‌قراري اين روزهايم
به پرنده‌ها مي‌گويم التماس دعا...

 اين روزها كسي گم شده است
در ميان ستاره‌ها، در آغوش مهتاب
در هنگامه بوسه باران آسمان...
تنها ماندنِ نجابت يك نگاه سخت است

 اين روزها دلم براي دوست داشتن مي‌سوزد
وقتي كسي مرا براي ت م ل ك بخواهد
دلم مي‌لرزد
صدايم مي‌گيرد
و نبض لحظه‌هايم به تندي مي‌زند
ن ي ا ز به دوستي رازي است كه به ت م ل ك نبايد فروختش!

 اين روزها وقتي شعري مي‌خوانم
چشمانم برق مي‌زند
روزي شاعري برايم گفت
پرنده بي‌بال هم مي‌پرد!
و من ديدم چقدر دلم هواي پريدن دارد

 اين روزها اعتراف مي‌كنم دل‌تنگم
همه دل‌تنگي‌ام را با سرانگشتان احساسم
بر صفحه آبي آسمان حك مي‌كنم
بعد آن تكه از آسمان را در پنهان‌ترين جاي قلبم مخفي مي‌كنم
مبادا چشم نامحرمي حُرمت دلم را بشكند
تا حريم اين دل شكسته حفظ شود

 اين روزها دلم براي دريا تنگ مي‌شود
با چشماني بسته به موج‌ها سلام مي‌كنم
و براي ماهي‌ها دست تكان مي‌دهم
براي فانوس خيس دريايي آرزوي سلامتي دارم

نوشته شده در یکشنبه 1387/01/25ساعت 11:43 توسط لاله| |

سالي نو، زايش دوباره از درون

با نگاهي دوباره به رفتارها و اخلاقيات خود پوسته ها مي اندازيم و آماده ي دگرگوني هاي دوباره مي شويم.

كَسي از ژرفاي خاموشي وجودم مي پرسد:

امروز چندمين روز زندگي منست؟

چند روز مانده تا آخرين برگ زندگيم؟

پرنده هنوز مي خواند. گل نفسي تازه مي كشد. رود پيوندي تازه را تجربه مي كند.

پيچك هاي اميد رو به سوي نور آغوش مي گشايند.

در طبيعت هر كه ارمغان وجود پر ارزش خود را به تماشا گذاشته...

 من چه دارم .......  ؟

 

 

نوشته شده در دوشنبه 1387/01/05ساعت 9:10 توسط لاله| |


Design By : Night Skin


k" href="http://www.irtheme.blogfa.com">irtheme.Blogfa.com
خطاطي نستعليق آنلاين