تبليغاتX
خدا من را می بیند شما را چطور ...؟ !


خدا من را می بیند شما را چطور ...؟ !

... حرف هایی گاه پوچ و گاه

می نویسم، می نویسم این بار تا باز هم بدانم و بدانیم  نوشتن از دردمان می کاهد اما آن را دوا نمی کند، می نویسم تا قدم هایم با قلمهایتان همراه شود، می نویسم تا راهوار گامهایتان باشم، می نویسم  تا بدانم عطر کاغذ در میان برگهای ذهنم ابدی خواهد شد،   می نویسم تا رنجهایم رنگی شوند، می نویسم تا خطهایم پر از درد و سطرهایم پر از عشق باشند .

می نویسم برای روزگارم که می گذرد، می نویسم تا بمانم ،می نویسم برای نانوشته ها، می نویسم برای کفشهایی که ندانستند به پای چه کسانی می روند، آخر می دانی چشم های کفش هایم همیشه رو به زمین بوده است! می نویسم برای گره های پیشانیم، می نویسم برای کج روی راه هایم، می نویسم برای عطر نان گرم، می نویسم برای چراغ هایی که خاموش اند، می نویسم تا بدانم و بدانیم که نمی دانیم، می نویسم تا افتخار کنم به نداشته هایم، می نویسم برای جهالت ،برای سقوط، برای فراز، برای دینم، می نویسم از کجا هستم، می نویسم از نازک ترین رشته ها، می نویسم از زنجیر شدن لحظه ها، می نویسم از مهرهای داغ زده بر پیشانی ها، می نویسم از ناتمام ها، می نویسم از گسستن، از گسستن زندگی، می نویسم از غرور بی فروغمان، از پایی که لب جوی شکست، می نویسم از ابروهای شکسته جای چشم، می نویسم از جاده هایی که هرگز نرسیدند، می نویسم از خطهای موازی، می نویسم از خوش یمنی فردا، می نویسم از طلوع صبح، می نویسم از آن جا که هوا تاریک است، می نویسم ... می نویسم ..  می نویسم .

تو هم بنویس برای اینکه بدانیم هنوز مینویسی، بنویس تا بدانیم در میان مردگان زنده خواهی بود، بنویس از گناه هایمان، از گناه های نادان هایت، بنویس بنویس لااقل تو دیگر خجالت زده نباش  که تو خدا بودی و ما خدایی کردیم... .

هر کدام از  نوشته هایم، نوشته ی تو باد، تا بنویسی عطر خوش زندگی را...!

نوشته شده در یکشنبه 1387/02/22ساعت 12:1 توسط لاله| |


Design By : Night Skin


k" href="http://www.irtheme.blogfa.com">irtheme.Blogfa.com
خطاطي نستعليق آنلاين