خدا من را می بیند شما را چطور ...؟ !
... حرف هایی گاه پوچ و گاه
بعد از مدتها آمدم دوباره باشم مثل حس هميشگي مثل لطف بي دريغ خورشيد مثل عادت هاي طبعيت مثل پرواز پرنده مثل آمدن تو مثل بهانه هاي هميشگي ،آمدم گاهي وقتا با خودم ميگم : حرف هاي دل خريدار نداره ! با رنگ و بوي دوران آهن ، ارتباطي نداره با حال و هوا و حس ادم هاي اين زمونه ، منافاتي نداره جايي كه حس آدمها پوزقرن دو هزاره جايي كه به حرف دل ريشخند ميزنن جايي كه شعر و موسيقي ، كم رنگ و كم صدا شده جايي كه مردم براي نماز خوندن بهانه گير شدن جايي كه دل آدمها هزار لايه شده جايي كه سبزه راحتر زير پا له ميشه شاخه درخت راحتر ميشكنه جايي كه آدمها از هر چيزي دنبال ريال ميگردن جايي كه شعر گفتن شده بازي و پوز خواننده ها جايي كه آدمها مردنو فراموش كردن ميشه آدم دلش نگيره!!! ميشه حرف زد و فرياد زد؟ ميشه بدون لرزش صدا ،حرفي گفت؟؟؟ جايي كه آدمها خودشونو به كري ميزنن جايي كه آدمها ميگن : نه !!! ما كه چيزي نديديم!!! جايي كه هر چي بگي با پول ترازو ميشن جايي كه هيچ كي به فكر هيچكي نيست جايي كه هيچ كي دلش بحال كسي نمي سوزه ميشه به كسي اعتماد كرد؟ ميشه از بهشت وجهنم و حقيقت انسان حرفي زد؟ ميشه نوشت؟ براي كي؟؟؟ ماها يادمون رفته ممكنه فردا نباشيم نه !!! شايد بعد الان هم، نباشيم اره درسته ، آدما يادشون رفته مردنو آدما يادشون رفته رفتنو يه روزي دلاي ادما دوست داشتني بود حرفا اعتبار داشت خريدار داشت انگار هر چي جلوتر ميريم ارزش طلا و سكه بهتر ميشه عوضش ، آدما بدتر و بي اعتبار تر ميشن غصه دار تر ميشن از درون فقيرتر ميشن ...................... روز دیگر مثل همیشه آمد با شکوه و مقدس خورشید این روز طلوعی دارد زمین به حرمت تمام مهربانی هایش ادای خشوع و احترام است آسمان بال بی انتهایش را امروز روانه زمین کرده فرشته ها دسته دسته ستاره شدند از افق تا در هر خانه ای بوی بهشت شدت گرفت گویی کلید گم شده امروز رنگ تازه ای گرفت حس پرواز سرخ شد از شدت این شور - زمین دوباره یاد عظمت خلقت گرفت امروز همیشه سبزتر است امروز آسمان خیلی رویایی تر است امروز همه نگاهها محرم نگاه او شد من تمام حسم - ذره ذره حرمت نام اوست من تمام عمرم فدای یاد اوست من تمام حواسم - حرف هایم - پیش کش ناز نگاه اوست نفسم مغرور است غروری از جنس محبت مادر مادر دوستت دارم.

| Design By : Night Skin |

