تبليغاتX
خدا من را می بیند شما را چطور ...؟ !


خدا من را می بیند شما را چطور ...؟ !

... حرف هایی گاه پوچ و گاه

 آشناهای غریب  همیشه زیادند

 آشناهایی که میایند و میروند

آشناهایی که برای ما آشنایند

 ولی ما برای آنها...

 نمیدانم واقعا چرا و چگونه میشود که

همه روزی

 آشنای غریب میشوند

یکی هست  ولی نیست     یکی نیست ولی هست

 یکی میگوید هستم ولی نیست

 یکی میگوید نیستم ولی هست

و در پایان همه بودنها و نبودنها

  تازه متوجه میشوی

که:

 یکی بود هیشکی نبود

 این است دردی که درمانش را نمیدانند

و ما هم نمیدانیم

 که آن یکی که هست کیست و آن هیچکس کجاست

 کاش میشد یافت

 کاش میشد شکستنی نبود

کاش میشد زیر بار این همه بودن و نبودن خرد نشد

و ما همچنان هستیم

پس تو هم باش

 باش که دیگر یکی یکتا نباشد

نوشته شده در پنجشنبه 1388/02/03ساعت 9:33 توسط لاله| |


Design By : Night Skin


k" href="http://www.irtheme.blogfa.com">irtheme.Blogfa.com
خطاطي نستعليق آنلاين